ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

621

معجم البلدان ( فارسى )

كه ميان قبيلهء تغلب و بنى يربوع رخ داد . در روايت است كه هارون الرشيد در برخى سالها كه به حج مىرفت چون به نزديك حجاز رسيد اين شعر را برخواند : اقول و قد جزنا زرود عشيّة * و راحت مطايانا تؤمّ بنا نجدا على اهل بغداد السّلام فانّنى * أزيد بسيرى عن بلادهم بعدا « 1 » و مهيار نيز چنين مىسرايد : و لقد أحنّ الى زرود و طينتى * من غيرما جبلت عليه زرود و يشوقنى عجف الحجاز و قد طفا * ريف العراق و ظلّه الممدود و يطرد الشّادى فلا يهتزّنى * و ينال منّى السّابق الغرّيد ما ذاك الّا انّ اقمار الحمى * أفلا كهنّ اذا طلعن البيد « 2 » زروديزه [ ز ز ] بعد از واو دال بىنقطه و ياى دو نقطه زير و « زاء » نام ديهى در [ 929 ] چهار فرسنگى سمرقند نزديك گردنهء كش است و بدانجا نسبت دارد زروديزكى . زرهون « 3 » [ ز ] نام كوهى است نزديك فارس كه مردم بيشمار دارد . بدانجا نسبت دارد : 1 - بو العباس احمد پسر حسين پسر على پسر امير زرهونى « 4 » ، فقيه منطقهء « مكناسة الزيتون » در « عدوه » در سرزمين مغرب . 2 و 3 - و همچنين پدر و جدّ او كه هر دو حافظ و بر مذهب مالك بودند . و او با صفت حفظ و درستكارى شهرت داشت . به اسكندريه آمد و در آنجا بزيست و سلفى او را ديدار كرد و از وى برنوشت و او را در كتاب معجم السّفر معرفى نموده و گويد : او بر من حديث بسيار برخواند و به سال 533 برنوشت . زريب [ ز ] روز « زريب » يكى از روزهاى تاريخى عرب است و مسعود پسر شداد عذرى چنين مىسرايد : هم قتلوا منّا بظنّة عامر * ثمانية قعصا كما تنحر الجزر و من قبل اصحاب الزّريب جميعهم * ممرة الاتغزهم فهم انحمر « 5 » زريران « 6 » [ ز ] با راى بىنقطه و ياى دو نقطه زير و راى ديگر به الف كشيده و نون پايانين . نام ديهى است در هفت فرسنگى بغداد در راه حاجيان كه از بغداد به كوفه روند . در آنجا گور پير نيكوكار زاهد عابد على پسر بو نصر هيتى است كه گنبد و بارگاهى دارد . زيارتگاهى است كه براى آن نذرها آرند و كراماتى نقل مىكنند . مرگ او در جمادى يكم سال 564 بوده است . زريق [ ز ] با ياى دو نقطه زير و قاف پايانين . حازمى گويد : نام رودخانه‌اى است در مرو و اين درست نيست و تصحيف شده است و درست آن رزيق است كه راء مقدم بر زاء باشد . اين گفتهء مردم مرو است و من از ايشان شنيده‌ام . سمعانى نيز گويد : راء بىنقطه پيش زاء باشد و او شهر خود را بهتر مىشناسد و من در اينجا تنها براى ياد آورى اين را نوشتم تا ديگران فريب گفتهء حازمى را نخورند . زريق [ ز ر ] هموزن كوچك نماى « ازرق » ، نام كوهى است از آن بنى زريق و ايشان قبيله‌اى از انصار بودند و نسبت بديشان زرقى باشد . ايشان فرزندان زريق پسر عبد حارثه پسر مالك پسر غضب پسر جشم پسر خزرج هستند .

--> ( 1 ) . هنگامى كه شبانگاه از « زرود » گذشته و چارپايان ما را به طرف « نجد » مىبرند بر مردم بغداد درود مىفرستيم . زيرا كه ما از شهر ايشان دور مىشويم . ن . ك : چ ع 1 : 688 : 1 . ( 2 ) . من به زرود درود مىفرستم هر چند خمير مايهء من از غير زرود گرفته شده است . من به حجاز عشق مىورزم كه برتر از سرزمين عراق و دنبالهء آن است . آنجا مرا به جنبش نمىآورد و سابقهء زندگى من را نگاه مىدارد . و اين بدان سبب است كه ستاره‌هاى « حمى » در فلكهاى معينى مىچرخند . ( 3 ) . قرائتى از كلمهء پهلوى Zarvan از وان ( لغتنامهء دهخدا . واژهء زرهون ص 366 ، ستون 1 ) . ( 4 ) . ش . ش : 203 از همين معجمد . ( 5 ) . ايشان در « ظنّهء عامر » هشت تن از ما كشتند چنان كه گوسفند را مىكشند و پيش از آن همهء ياران « زريب » را كشتند . ولى ما به جرگهء ايشان نمىرويم كه ايشان خرانند . ( 6 ) . زريران ديهى بسيار زيبا ميان دجله و فرات است و داراى بهترين بازارها است . خاور آن از دجله و باختر آن از فرات سيراب مىشود . ج 3 ص 57 به نقل از روض المعطار ص 295 ، ن . ك : تاريخ اربل ص 113 ، لسترنج ص 38 / 74 .